-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
عـلی جانِ حرم بودی و جانانِ بنیهاشم خـسوف خـون کجا و ماه تابان بنیهاشم تو عطشان، قاسمم عطشان، علیِ اصغرم عطشان شدم شرمـندۀ لبهای عـطشان بنیهاشم نشد تنها تو را پیدا کنم از بسکه پخشی تو به دنبـال تو میگردند چـشمان بنیهاشم جدا کردند از هم آیههایت را به سرنیزه نشد جَمعت کنم از خاک، قرآن بنیهاشم نشد هر کار کردم پیکرت را تا که بردارم صدا کـردم بیائـید ای جـوانان بنیهـاشم جوابم را نده باشد فقط وا کن دو چشمت را مـدارا کن تو با قـلب پـریـشان بنیهاشم کنارت زنده ماندم آمدم در خیمه جان دادم چو دیدم بیتو چشمان هراسان بنیهاشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
وقتی زبان بگذاشت در کام امـامـش یعنی که بوده حوض کوثر تشنه کامش ممسوس در ذات خداوند تعالی است اللهُ اکــبــر از بــلــنــدای مــقــامــش زخمی است باقی بر جگر از رفتن او زخمی که تنها مرگ باشد التـیـامـش خـونش حـلال تـیـغهـا و نـیـزهها شد شد آب، مهر مادرش زهرا، حرامش هرگـز نـبـاشد فـدیـۀ یک تـار مویش گر کل عـالـم ذبح گردد پیـش گامـش از زخمهایش وحی میجـوشد پـیاپی پیغمبری، شد پخش در صحرا پیامش خـیر کـثـیر خـیمه را خـیرات کردند روشن کـنید آتش دوباره روی بامش ناحیه بالای سرش خون گریه میکرد جان داد در پـائـین پا با هر سلامـش بر صورت اکـبر نهـاده صورتش را تـشریـف آورده به زانـو تا مـقـامـش چون که علی را هفت دفعه آرزو کرد روی لب هفت آسمان جاری است نامش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
قـرآنِ آیـه آیـۀ صـحـرای کـربـلا پیغـمبر مـقـطّعُ الاعـضای کربلا مـاه تـمــام، آیـنـۀ قـامـت رسـول بالا بـلـنـد، شاخۀ طـوبـای کـربلا قلب تو بود محو تماشای ذات حق رفتی و عرش، غرق تماشای کربلا خون میچکد شلالهکش از گیسوان تو مجنون زخـمهای تو لیلای کربلا با تو چه کردهاند که چون سرخی غروب رنگ تو را گرفته سراپای کربلا باید چه کرد با غم پُر طمطراق تو ای رفته از نگاه، مسیحای کربلا برخیز و این معادلهها را به هم بریز ای قامتت قیامت عـظمای کـربلا ما اَعْظَمَ مُصیبَةُ قَتلِکْ، عَلَی الحُسین ای روضۀ تو محشر کبرای کربلا آغاز رجعت است، صلا میدهد ظهور برخیز ای مقطّعُالاعضای کربلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
اسـم را بـنـگــر و مـسـمــا را حـضـرت شــاهـــزاده والا را ما کجا؟! مدحـت عـلی اکبر؟! نـشـود صـیـد کـرد عـنـقــا را خَلق و خُلقش چنان رسول الله جمع کرده است لفظ و معنا را ذات ممسوس در خداوند است آیـنـه گـشـتـه حـق تـعــالـی را نوری از او به طور سینا خورد جلوهاش برد هـوش موسی را در سـرش بـود تـا فـدا بـشـود بـا پـدر گـفـت این تـقـاضـا را اذن میدان گرفت و رفت علی سوی مـیـدان گـذاشت تا پا را نا امـیـدانـه او نـگـاهـش کـرد بـسـت گــریـه رهِ تـمــاشــا را یارب از تیر چـشمهای حسود حـفـظ کـن این جـوان زیـبا را یا رب از تـیغ دشـمـان عـنـود دور کن دست و قـدّ و بـالا را نـوۀ حـیــدر اسـت و یـاد آورد رزم او رزمهـــای مــــولا را هر طرف رفت او عقب میراند بـا نـگـاهـش ســپــاه اعــدا را چـشـمهـایـش بـه یـاد میآورد گـوئـیـا خـطـبـههـای غــرّا را مـدتی جـنـگ کـرد و بـاز آمد کـیـست تا حـل کـنـد معـمّـا را تـشـنـگی را بـهـانه کرد عـلی تـا بــبـوسـد دوبــاره بــابــا را بوسهای زد به کام خشک حسین که در آن بـوسـه دیـد دریـا را رفـت میدان و دورهاش کردند دشـمـنـان آن سـوار تـنـهــا را نـانـجـیـبـی به فـرق اکـبـر زد تـیـغ و شـمـشـیر بیمحـابـا را نـیـزهای خورد تا به پـهـلویش یـــــاد آورد داغ زهـــــــرا را آنـقـدر تـیـغ خـورد بر بـدنـش قـطـّعـوا آن جــوان رعـنــا را دل اهل حـرم به تو خوش بود چه کـند عـمـه بیتو فـردا را؟ با عـبـا هم نـشد که جـمع کـنم بــدنِ گــشــتــه اربــاً اربــا را الـعــفـا بـعـدک عـلـی الـدنـیــا خـاک بـر سـر کـنـنـد دنـیا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
ای آفـتاب روشـن شب های کربلا پیـغـمـبر دوباره صحـرای کـربلا ای از تـمـام آدمـیان بـرگـزیـدهتـر نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا آب فرات و علقـمه و گـنبد حسین یا تل زیـنـبـیـه و هر جـای کـربلا هرچند دیدنیست ولی دیدنیتر است پـائـین پـای مـرقـد آقــای کــربـلا نزدیکتر به مرقد آقاست جای تو پائـین پـائی و همه پـائـین پـای تو حالا که میروی جگرم را نگاه کن این چشمان محتضرم را نگاه کن در این لباسها چقـدر دیدنی شدی زینب بـیا بـیا پـسـرم را نگـاه کن من پیر و تو جوان کمی آهستهتر برو افـتـادگی بـال و پـرم را نگـاه کن باور نمیکنی که علی پیـرتر شدم پیـشم بیا و موی سرم را نگاه کن اصلا بیا بجای تـمـنّای جـرعـهای شرمنـدگی چـشـم ترم را نگاه کن بعد از تو فصل، فصل دلم بیقرار شد بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
سیرت شهـزاده همچون شاه بود صورتش مـانـند قـرص مـاه بود عـدهای احـمد صدایـش میزدنـد بسکه او شـکـل رسـول الله بـود این جوان، ممسوس در ذات خدا از طــریـق بــنــدگـی آگـاه بــود لحظه لحظه با امـام عـصر خود همعـقـیـده، همنـفـس، همراه بود اولــیــن قــربــانــی آل رســـول در دلـش کی ذرهای اکـراه بود؟ هرچه گفت از غربت جدش علی پـاسـخـش تـنهـا بـد و بـیـراه بود نیزهای وقتی به پهـلویش نشست نـالـهاش فــریــاد یــا اُمّــاه بــود در جـوانمـرگی اکـبر فکـر کن مـثـل زهـرا عـمر او کـوتاه بود پـیـر شـد بـابـا سـر تــشـیــیـع او بسکه داغ رفـتـنـش جانکـاه بود
نقل بعضی حـرفها ممکن نبود گـریه بـاید کرد با "ممکن نبود" از صحـابه هیچ کس باقی نـماند ماندنش در خـیـمهها ممکن نبود کاروانی در وداعـش گـریه کرد فهم هجـر مـصطـفی ممکن نبود وصل با تنپروری امکان نداشت پس تـقـرب بی بـلا ممکـن نبـود بر سـر بـالـیـن اکـبـر ضجـه زد گـریـههای بی صدا مـمکـن نبود فـرق سـر تا بـیـن ابـرو بـاز شد بستن فـرق دو تا، مـمکـن نـبـود پـهـن شـد آنجـا عـبـایی هـم ولی بُردنش بـا یک عـبا ممکـن نبود قطعه قطعه؛ ریز ریزش کردهاند حال فـهـمیدی چرا ممکـن نبود؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بر زمین میایستی؛ از مـاه کمتر نیستی کیستی ای "نـام" در ابعـاد دفتر نیستی؟ کیستی با هـیچ مضـمونی برابر نیستی؟ کـیـسـتی گر مـعـنی الله اکــبر نـیـسـتی؟ ارباً اربایی چنان؛ گویا که اکبر نیستی؟ شعر نازل شد ولی دفتر به شک افتاده است مینویسم اکبر و جوهر به شک افتاده است آسمان، خورشید، ماه، اختر به شک افتاده است در میان معرکه لشکر به شک افتاده است کیستی تکـبـیر میگویی؟ پیـمبر نیستی؟ مرگ دارد با دم تـیغـت تـفـاهـم میکـند مرد جنگی با نگاهت دست و پا گم میکند جسم خود را بر زمین بیجان تجسم میکند ای که با هر اخم تو لشکر تلاطم میکند کیستی هو میکشی؟ ای مرد! حیدر نیستی؟! آمدی و وحـشت تـکـرار دارند از عـلی انتـظار ضـربـتی دشوار دارند از عـلی خاطراتی زخمی و خونبار دارند از علی این جـماعت کـینۀ بسیار دارند از عـلی کاش میگـفـتی امیر بدر و خیبر نیستی در نبردت یک نفر با قـصد قـربت آمده یک نفر در حسرت مشتی غـنیمت آمده یک نفـر دنـبـال اثـبـات شـجـاعـت آمده یک نفر هم از سر بغض و حسادت آمده آمـده ثـابت کـنـد آنـقـدر محـشـر نیـستی تاختی و دست و پا از تن جدا کردی و بعد هر کس آمد تیغ را در سینه جا کردی و بعد پشت هم صد جسم را بیجان رها کردی و بعد پیش چشم کورشان محشر به پا کردی و بعد بر دهانش زد هر آنکس گفت حیدر نیستی باد زد در دشت؛ کاغذهای دفتر شد تنت جای ثبت یـادگـاریهای لشکـر شد تنت چند لحظه طی شد و یک شکل دیگر شد تنت کم شد و هی کم شد و؛ آنقدر کمتر شد تنت- من به شک افتادهام آیا تو اصغر نیستی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
عقاب از تو پَرِ پرواز از تو؛ آسمان از من قدمهای به سمت کوچ از تو؛ نیمهجان از من به آغوشم بریز از تشنگی از خستگیهایت گرفته غصۀ ثِـقـلالحَـدیدِ تو توان از من عقیقم از عقیقِ کامِ خشکت بوسه میخواهد ببوسش؛ تا ندزدیدند آن را دشمنان از من همینکه نامت آمد؛ ابنملجمها غضب کردند طلب دارند حیدر را دوباره کوفیان از من عصای پیریام! قسمت شدی بین عصاداران شکستن با تبرها از تو؛ درد استخوان از من سـجـودت بـانی اللهاکـبـرهـای کـوفی شد نمازت را نخوان؛ وقتی که نشنیدی اذان از من تمام کـربلا از ارباً اربای تو سهمی برد تمام کوفه ثروتمند شد با یک جوان از من میان سفرهها جسمِ تو را خیرات میکردند همانان که گرفتند از عمویت آب و نان از من مـنای سـرخِ ابراهـیم را اینجا بـنا کردند خدا میخواست جای او بگیرد امتحان از من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
سنگها صورت او را عوضم بوسیدند تیرها سخت به آغـوش علی چسبـیـدند داشت میرفت به میدان قد و بالایی داشت عمههایش همگی دور سرش چرخیدند سرو من تشنه به میدان شهادت میرفت خـواهـرانش عوض ابر بر او بـاریدند پـیـرمـردان همه گـفـتند رسولالله است جـمعـیت از نـفـس افـتاد، همه ترسیدند نـمـک زنـدگـی مـن پـسـرم بــود ولـی نـمک زنـدگیام را به زمـین پـاشـیـدند هفت بار از جگـر سـوخـتهام نـاله زدم مرد و نامـرد همه غـربت من را دیدند آمدم جـمـع کـنـم زنـدگیام را از خاک دستهجمعی به من و گشتن من خندیدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت علی اکبر علیهالسلام
رخش چه صبح ملیحی، لبش چه آب حیاتی عـلیِ اکـبرِ لیلاست، بَه چه شاخه نبـاتی بدون چـشمۀ لعـلش نبـود در همه هستی نه چشمهای، نه قناتی، نه دجلهای، نه فراتی دمـیـده بر سـر دنـیـا چه آفـتـاب بـلـنـدی رسیـده در شب لیلا، چه مـاه با بَرَکـاتی قدش چه سروِ بلندی، چه گیسویی، چه کمندی چه مرتضی سکناتی، چه مصطفی وجناتی چه دلبری، چه دلیری، چه بی مثال و نظیری چه یوسفی، چه عزیزی، چه ماورایِ صفاتی حواس قافـله رفتهست در صدای اذانش هلا چه حیَّ علایی، چه عجّلوا بصلاتی حـسین با پـسرش رد شدنـد از غزل من پسر چه ماهِ جمیلی، پدر چه بابِ نجاتی چه روزها که به لیلا گذشت و رفتی و میگفت «مَضَی الزَّمانُ وَ قَـلبی یقـولُ إنَّكَ آتی»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت علی اکبر علیهالسلام
ای که در سورۀ تبسم خود، لطف «وَالشَّمس» و «وَالقَمَر» داری نوری از آفتاب روشنتر، رویی از ماه، خوبتر داری تو کدامین گلی که دیدن تو، صلواتی محمدی دارد چقدر بر بهشت چهرهٔ خود، رنگ و بوی پیامبر داری هجرتت از مدینه شد آغاز، مکه هم شاهد سلوک تو بود کربلا، کوفه، شام، حیراناند، تا کجاها سر سفر داری باوری سرخ بود و جاری شد، «اَوَلَسْنا عَلَی الحَق» از لب تو چه غرور آفرین و بشکوه است، مقصدی که تو در نظر داری با لب تشنه بودی و میسوخت، در تب کربلا پَر جبریل وقت معراج شد چه معراجی، ای که از زخم، بال و پر داری از میان تمام اهل جهان، عرشِ پائینِ پا نصیب تو شد عشق میداند و ادب که چقدر، شوق پابوسی پدر داری شوق پابوسی تو را داریم، حسرت آن ضریح ششگوشه گوشهچشمی، عنایتی، لطفی، تو که از حال ما خبر داری در مدیح تو از مدایح تو، یا علی هرچه بیشتر گفتیم با نگاهی پر از عطش دیدیم، حُسن ناگفته بیشتر داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
وقت وداع از حـرم، نگـاه پـدرها ملـتـمـسانـهتـر است پشت پـسرها آه، پـدرهـای خـسـتـه، آه، کـمرها آه، پـسـرهـای رفـتـه، آه، جگـرها میرود و یک صدا به گریه میافتند پشت سرش خیمهها به گریه میافتند بـاز نـمـایـان شـده جـلال پـیـمـبـر بـاز تـمـاشـا شـده جـمـال پـیـمـبـر پـرده بـر انـداخـتـه کـمـال پیـمـبر اینکه وصـالـش بُود وصال پیمبر سـمـت عـدو نه، عـلی اکبر خـیمه میرود از خـیـمهها پیـمـبر خـیمه حیدر کرار شد، زمان خطر گشت لشگـر کـوفه تمام مثل سپـر گشت ریخت بهم دشت را و موقع برگشت ضربۀ تیری که خورد، واقعه برگشت خون سرش بر روی عقاب چکید و راه حرم را ندید و شیهه کشید و... آن بدنِ از جـفـا شکـسـتـهترین را آن بـدن زخمیِ به عـرشۀ زین را برد سوی دیگری، شکسته جبین را لشگـر آماده نیز خواست همین را وای که شمشیرها محاصره کردند از همه سو تیرها محاصره کردند بیخـبـرانه زدنـد، بیخـبـر افـتـاد خوب که بیحال شد ز پشت سر افتاد در وسـط قـتـلـگـاه تا پـسـر افـتـاد در جلـوی خـیـمهگاه هم پـدر افتاد وای گـرفــتـنـد از دلـم ثــمــرم را مـیـوۀ بـاغ مرا، عـلـی، پـسرم را آه از این پیـرمرد خـسته، شکسته سمت علی میرود شکسته، شکسته آمد و دید آن تن خجسته، شکـسته در بدنش نیزه دسته دسته، شکسته کاش جـوانـان خـیـمـه زود بیـایند یـاری این قـامت شکـسـته نـمایـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت علی اکبر علیهالسلام
برای ما تو هم هستی چنان شیر خدا غالب عـلی بن حـسـین بن عـلی ابن ابیطـالب حریم حرمتت را حضرت روحالامین مَحرم شبیه کعبهای و احترامت بر همه واجب کجا ما و کجا عبد و غلامِ درگهت بودن مراقب بود زهرا گر دلم شد سمت تو راغب در آن ساحت که هرکس صاحبی دارد برای خود دل ما را تویی صاحب، تویی صاحب، تویی صاحب صلاح این بود پای دینِ حق قربان شوی ورنه به قربانت یقین دارم پدر را میشدی نائب علی بود و علی بود و علی بود و علی آری نظر کردم به چشم دل، به هر سویی، به هر جانب نه تنها آبرو باید سر این خـاندان سرداد خوشا نصرانی راهب، خوشا نصرانی راهب الهی همچو سلمان بین یارانش شوم حاضر در آن ساعت که میآید نگارِ از نظر غائب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
قسم بر چهرۀ چون ماه تابان عـلی اکبر جهان دیگر نخواهد دید همسان علی اکبر حـسین بن عـلی کار تمـام نوکـرانش را سپرده از سر رحمت به دستان علی اکبر اگرچه میدهد روزیِ عالم را ابوفاضل به شیعه میرسد پیوسته احسان علی اکبر شبی پائین پا خلوت کن و بنگر جهان آنجا گرفته دست خواهش را به دامان علی اکبر شب جـمعه که مهمانان ثـارالله بـسیارند ببین با چشم دل زهراست مهمان علی اکبر ضریح از بوی سیب سرخ لبریز است و میآید شمـیم یاس از سمت گـلـستان علی اکبر بساط روضه بر پا میشود با گریۀ زهرا پریشان میشود عالَم، پریشان علی اکبر در آن باران اشک و آه پائین پای ثارالله بمیـرم کـاش از داغ فـراوان عـلی اکبر دل غم دیدهای دارم که نذر شاه خواهم کرد سر نـاقـابـلم را هم به قـربان عـلی اکبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مستأصل اینجا آمدم، فکری به حالم کن هر شب رسیدم رو زدم، فکری به حالم کن من با امیدی سمت روضه راه میافـتم اینقدر رفـتم آمـدم، فکـری به حالم کن چیزی که از آقـایی تو کم نخـواهد شد با اینکه من خیلی بدم، فکری به حالم کن من بیدعای خیر تو بیراهه خواهم رفت دوزخ نباشد مقصدم، فکری به حالم کن وقتی به حـقّ عـمهات زینب قـسم دادم امشب نکن دیگر ردم، فکری به حالم کن دلـتنگ بوی سیب صحـن کربلا هستم دلتنگ عطر مرقدم، فکری به حالم کن فکری به حالم کن تو را جان علیاکبر امشب حـلالـم کن تو را جان علیاکبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
پیش از این ای یوسف لیلا ندیده دیدهای اولین بار است كه پیش پدر خـوابـیدهای من كه از آغاز غصه خوردهام، غم دیدهام، اولین بار است مرگم را به چشمم دیدهام پیش چـشمم پیكـرت را تیـرها بوسیدهاند اولین بار است كه بر اشك من خندیدهاند تیغ از بالا و پائین رفـتن آخر خسته شد اولین بار است كه با نیزه پلكی بسته شد با نوك تیر و سنان و نیزه و شمشیر تیز اولین بار است اینگونه تنی شد ریز ریز با تماشای تنت چشـمان من مـبهـوت شد اولین بار است در میدان عبا تابـوت شد بــر لـبـان قــاتـلـت دیــدم تــبـســم آمــده اولـین بـار است زیـنب بـین مـردم آمـده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
دریای خـاموش پدر فریاد کن فریاد کن فـریـاد ثـارالله را از سـیـنـهات آزاد کـن گه دیده بگشا سوی من گاهی عمو را یاد کن با یک تبسم لحظهای قلب پدر را شاد کن دل داده بر تیر بلا از عالمی دلـبر شدی هر روز زیبا بودهای امروز زیباتر شدی ای آخرین سرباز من یک لحظه چشمی باز کن سرّ نهان با من بگو سوز درون ابراز کن هنگام معراجت شده پرواز کن پرواز کن سیـر فـسبـحان الـذی آغـاز کن آغاز کن قرآن من تفـسیر شو تعبیر شو تعبیر شو سر تا قدم تکبیر شو چشم انتظار تیر شو تو کـوثـر مواج من تو سـورۀ نـور منی یک غنچه نه یک باغ گل یک نخلۀ طور منی هم راز ناپـیدای من هم سر مستور منی هم شعر ایثار منی هم شور عاشور منی سربـاز بـیـدار منی تـنهـا خـریـدار مـنی بر روی دست من علم بلکه علمدار منی ای خون حلق تشنهات روی خدا را آبرو ای بوده از صبح ازل با تیر قاتل روبرو بـاید دهم آرایشت امـروز با خـون گـلـو گر تاب گفتن نیستت با گردش چشمت بگو تو آب میخواهی ز من یا شیر میخواهی علی نه، شیر وصل یار را از تیر میخواهی علی از آب پیکان بلا خود شیر نابت میدهم در شعلۀ سوز درون سوزانده، تابت میدهم از شیر میگیرم ولی با تیر آبت میدهم با حلق خونین میبرم دست ربابت میدهم ای قتلگاهت دوش من ای قبر تو آغوش من در پیش پیکان بلا لبخند گرمت نوش من پیراهن خونین کفن، خون آب غسل پیکرت گردیده روی دست من بر پوست آویزان سرت با دست خود دفنت کنم شاید نبیند مادرت از شانۀ من پر زدی زهرا گرفته در برت کردند خوابت با عطش دادند آب از ناوکت از نخل«میثم»میچکد خون گلوی نازکت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
نگاه کن پـسـرت را چگونه مـرد شده بدون تـیـغ و سـپــر راهـی نـبـرد شده بگـو به حرمـلـهها شیـرخـواره میآید صدای غـرش شـیـری دوبـاره میآیـد شـبـیـه چـلـچـلـهای بـا بـهــار مـیآیــد شـبـیـه آیــنــه در دسـت یــار مـیآیــد سپیده خـیـمه زده بر گـلوی نـازک او گرفته عرش خدا را دو دست کوچک او فلق به سمت نگاهش ستاره آورده است شفق به خون گلویش چه غبطهها خورده است سه روز تشنهلب است و سه روز بیخواب است میان خلوت گهوارهاش چه بیتاب است به روی دست پدر او کبوتر صلح است حسین جنگ ندارد، پیـمبر صلح است نگاه کن پـسـرت را که شـیـرمرد شده بدون تـیـغ و سـپـر راهـی نـبـرد شـده کنار خیمه نشسته است مادری بیتاب تمام دشت سراب است در نگاه رباب تمام حـسرت او جـرعـهای زلالی شد نگاه اوست به گهوارهای که خالی شد نگاه اوست به گهوارهای که بیتاب است خیال میکند اصغر هنوز هم خواب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
به روی دست خود یک ماهـپاره گـرفـت و گـفـت این شـیرخـواره به صورت از عطش نه رنگ دارد نه با کس کودک من جـنگ دارد اگـر ایـن نــالــه تــأثـیـری نـدارد دگر شیرخواره تـقـصـیری ندارد که ناگه غنچهاش پرپر شد ای وای دو چشم باغـبانش تر شد ای وای گلش را خون حلقـش سیر کرد و سـپـس زیـر عـبـایش کرد پـنهـان کـمـی نـاز و نـوازش کـرد او را و پـشـت خـیــمــههــا آورد او را چو خم شد بوسه بر رویش گذارد و قبل از آنکه در خاکـش سـپارد صدا آمد که یک لحـظه حـسـیـنـم تحـمـل کـن بـبـیـنـم نــور عـیـنــم بـده گـلبـوسـه از رویش بچـیـنـم بــرای آخــریـن بــارش بـبـیــنــم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
قـرار شـد بـرود کـار بـوتـراب کـند فرات را سر بدخواه خود خراب کند قرار شد بـرود با لب تـرک خـورده هـزار حرمله را از خجـالت آب کند امـیـدوار به این است مـادر اصـغـر قرار نیست کسی طفل را جواب کند رسیده تـیـر عـدو بر دوراهی و باید میان کـودک و بـابـاش انتخـاب کـند قـدش ز قـدّ تـیـرعدو بود کـوچکـتر کسی بیاید و این غصه را حساب کند نشسسته حرمله در صدر کاخ با لبخند بدا به حالش اگر شکوهای رباب کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
من غـیورم به خـدا ناله به ذلّت نکشیدم پـسرم ذبـح شد از حرمله مـنّت نکشیدم گلوی اصغر و بازوی مرا تیر به هم دوخت تیر را از گـلوی دوخـته راحت نکشیدم تیر شرمـندۀ من شد، عـمر سعد ولی نه چه بلاها که از این حجم قساوت نکشیدم چشم من خورد به چشمان رباب آه کشیدم آه از هیچ کس اینطـور خجـالت نکشیدم
: امتیاز
|
























